محمد بن على بن محمد شبانكاره اى
224
مجمع الانساب ( فارسى )
و دليل اين مقدمات و مصداق اين كلمات آن است كه مردى تنها بىاستظهار و مظاهرت قوم و تبعى از ميان جمعى متفرق ناموافق برخيزد و همت بر دعوى چنين مصروف گرداند بىآنكه او را دو يار موافق باشند يا ابهت و آلتى حاصل بوده به حسن تدبير و لطائف تقرير ، مرتبهء خود را از ادنى درجه به ذروهء اعلى رساند و چون كارش بالا گيرد جملهء گردان و گردن كشان روى زمين شبايل غدر و حبايل مكر بر راه او نهند تا او را از پشت زمين كم كنند . به فرط كياست و شرط سياست همگيان را مقهور و منكوب كند و از حساد و معارضان دولت آثار نگذارد و جملگى اديان و اهل ملك را باطل كند و هر قومى كه با وى سر راستى و موافقت داشته باشند ايشان را به اعلى عليين رساند و باز آن كسانى را كه در دل و دماغ هوس و سوداى ياغيگرى و طغيان باشد همه را با قوم و تبع و جملگى اهل آن ديار به طريق حصاد از روى زمين چنان بردارد كه نام و نشان ايشان الى يوم الحشر منفى گردد و جملگى ديار و امصار و بلاد و اماكن را قاعا صفصفا كند و بر جاى كسانى كه دمار از روزگار ايشان برآورده باشد جماعتى از ابناء جنس و اقوام خود بنشاند تا امروز در اكثر جهان به غير از لشكر او هيچ طايفهء ديگر نباشد . يقين شد كه اين سعادت به جز عنايت آفريدگار و تأييد لطف كردگار نيست . يمحوا اللّه ما يشاء و يحكم ما يريد . و اين قوم در روى زمين قاعدهاى نهادند كه گوييا سلطنت و مملكت بر ايشان ختم شد چنانچه نبوت به محمد رسول اللّه . و قواعد جهاندارى و رسوم جهانبانى چنان محكم گردانيدند كه امروز كه روز تأليف است [ و ] مدت صد و سى و اند سال از خروج چنگيز خان گذشته روزبروز نهال دولت ايشان تازهتر و گلبرگ سعادتشان شكفتهتر است . و هيچ كس از متمردان و معاندان را زهرهء مقاومت و ياغيگرى در دل گذرانيدن نيست بل كه جماعتى كه دعوى ايلى نمىكنند بل كه مىگويند كه به سر خود مملكتى داريم - چون سلاطين شام و مغرب و ملوك هند و دهلى و سيستان و مازندران - هر سال از خوف و هراسى كه از سطوت و شوكت ايشان دارند چندان تحف و هدايا روانه مىدارند كه به نصاب مال قرارى مىرسد و زيادت . و مقصود از اين كلمات در مقدمه كردن ، تفصيل و تشريح احوال شاه جهانگشاى و تقرير احوال او از مقدمه تا خاتمه است و آنكه بناى مملكت و اساس جهاندارى بر چه سان نهاد و چگونه بر عالم مسلط گشت .